تبلیغات
سـڪــوت بــــــاراטּ






بــכ شانسے اینــہ که تو کشورت جام جهانے باشــہ،

 بعـכ مجبور بشے بیاے ایران مسابقــہ والیبال بـכے آخرشم ببازے!!




ادامه مطلب یادت نـــــره!
тαɢε:

نظرات() یکشنبه 25 خرداد 1393 07:42 ب.ظ Łє¡ℓα7


اینـــم عکـــس یخچـــال خونمون :|

گمونـــــم به خاطر همین سبـد کـالا بهمون تعلق نگرفته






ادامه مطلبــــ یادتــــ نره ツ
тαɢε:

نظرات() دوشنبه 21 بهمن 1392 11:12 ب.ظ Łє¡ℓα7


چقدر نازه:|
فقط موندم اون لگن چیه پشت پراید پارک کردن






ادامه مطلب یادت نــــــره...
тαɢε:

نظرات() چهارشنبه 23 اسفند 1391 02:47 ب.ظ Łє¡ℓα7


راننده کامیونی وارد رستوران شد . دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند . بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن ، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد . راننده به او چیزی نگفت .

دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد .

وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند ، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ، ولی باز هم ساکت ماند .

دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود ، نه غذا خوردن بلد بود ، نه حرف زدن و نه دعوا !

رستورانچی جواب داد : از همه بد تر رانندگی بلد نبود ، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب ، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت !!!





тαɢε:

نظرات() سه شنبه 10 بهمن 1391 12:35 ب.ظ Łє¡ℓα7


اینو نیگا 
 برو عمو, برو
ما گوشی ساختیم راحت از جیب در میاد!
برو از خدا بترس






ادامـ ـش اینجاسـ ـت...
тαɢε:

نظرات() شنبه 7 بهمن 1391 02:11 ب.ظ Łє¡ℓα7


خدای عزیز! شاید اگر هابیل و قابیلم هر کدام یه اتاق جداگونه داشتند، هم دیگه رو نمی کشتند. در مورد من و برادرم که موثر بوده !

خدای عزیز! شرط می بندم خیلی برات سخته که همه آدمای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند، ولی من هرگز نمی تونم همچین کاری بکنم !

خدای عزیز! آیا تو واقعا می خواستی این داداش کوچیکه ی من این قدر خرابکار باشه یا این که این یه اتفاق بود؟

خدای عزیز! لطفا برام یه دوچرخه ی قرمز با صندل آبی، مثل اونی که نازی داره بفرست. من قبلا هیچ چیز ازت نخواسته بودم؛ می تونی در بارش پرس و جو کنی .

خدای عزیز! من می خوام وقتی بزرگ شدم درست مثل بابام بشم. اما نه مثل وقتی که از سر کار برگشته !

خدای عزیز! فکر نمی کنم هیچ کس می تونست خدایی بهتر از تو باشه که بتونه مامان و بابا به این ماهی بهم بده . می خوام اینو بدونی که این حرفو به خاطر این که الان تو خدایی نمی زنما !

خدای عزیز! خوش به حالت که یه آبجی کوچولوی لوس و نونور نداری که هی خراب کاری کنه بندازه گردن تو !

خدای عزیز! تا حالا صد بار به بابام گفتم کلاس پنجمما؛ باز شب که میشه میگه: امروز توی کلاس خمیر بازی چی درست کردی ؟!

خدای عزیز! مطمئنم که داداش کوچولو نداری وگرنه هر روز که از خواب پا می شدیم می دیدیم که هر تیکه ی دنیا یه ور افتاده !

خدای عزیز! وقتی بزرگ شدم، واسه زنم کفشی می خرم که پاشنه اش ابری باشه. نمی خوام مثل بابام کچل بشم !

خدای عزیز! بابت برادر کوچولویی که به من دادی ازت ممنونم، ولی دعای من یه بچه گربه بود !

خدای عزیز! داداشم خیلی زشت تر از منه؛ یعنی بعدا قو میشه ؟!

خدای عزیز! گاهی بابام به مامانم میگه سیندرلا؛ یعنی بابا بزرگم یه وقتی پادشاه بوده ؟!

خدای عزیز! این حقیقت داره اگه بابام از همون حرفای زشتی که توی بازی فوتبال میزنه، توی خونه هم استفاده کنه، به بهشت نمی ره ؟!



 





тαɢε:

نظرات() چهارشنبه 12 مهر 1391 03:35 ب.ظ Łє¡ℓα7


توی اتاق رختکن کلوپ گلف ، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن.
مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمه اسپیکر موبایل رو فشار میده و شروع می کنه به صحبت.
بقیه آقایون هم مشغول گوش کردن به این مکالمه میشن ...
مرد: الو؟
صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟
مرد: آره !
زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم
اینجا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشکالی نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره!
زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید ۲۰۰۶ رو دیدم... یکیشون خیلی قشنگ بود قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری !
زن: عالیه. اوه یه چیز دیگه اون خونه ای رو که قبلا میخواستیم بخریم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر ندی !!!
زن: خیلی خوبه. بعدا می بینمت عزیزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ

بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی که با حسرت نگاهش میکردن میندازه و میگه: کسی نمیدونه که این موبایل مال کیه ؟!!!!





тαɢε:

نظرات() پنجشنبه 16 شهریور 1391 03:07 ب.ظ Łє¡ℓα7


 

 شنیدم داخل فریزرتان مرغ دارید !!!

بیایید شادیهایمان را قسمت کنیم.

 

◘◘◘◘◘◘◘◘

 

یه روز غضنفر سوئیچ میکنه تو گوشش میچرخونه گردنش قفل میشه

 

◘◘◘◘◘◘◘◘

 

اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن بعد میگن عه ببخشید خواب بودی ؟؟؟

دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن …

 

◘◘◘◘◘◘◘◘

 

طبق اخرین مصوبه مجلس دیه انسان از 100 شتر به 100 مرغ اصلاح گردید!!!

 

 




ادامه مطلب...
тαɢε:

نظرات() یکشنبه 15 مرداد 1391 06:41 ب.ظ Łє¡ℓα7


 

یه روز مردی نشسته بود و روزنامه میخواند که ناگهان همسرش ضربه ماهیتابه را به سرش تقدیم کرد.

 

مرد پرسید: برای چی این کار را کردی؟

 

زن گفت: به خاطر اینکه داخل جیب شلوارت کاغذی پیدا کردم که در آن اسم«سامانتا» نوشته شده بود.

 

مرد گفت: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه ی اسب دوانی رفته بودم, نام اسبی که به نظرم برنده مسابقه می شد را یادداشت کردم؛ اسمش سامانتا بود.

 

زنش عذر خواهی کرد و رفت تا به کارهای منزل رسیدگی کند.

 

روز بعد مرد بیچاره مشغول تماشای تلویزیون بود که همسرش این بار با ضربه قابلمه به دیدارش آمد!

 

مرد با تعجب پرسید: این بار چرا کتکم زدی؟

 

همسرش جواب داد: به خاطر اینکه اسبت زنگ زده بود!





тαɢε:

نظرات() سه شنبه 10 مرداد 1391 03:55 ب.ظ Łє¡ℓα7
مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ